راستش بنده با کلی تامل نشستم سوال آخر رو که مربوط بود به Arctgx^2 حل کردم و انتگرال رو محاسبه نمودم.حالا معلم عزیز سر جلسه علنا جواب رو اعلام کرد که خیلی تاسف خوردم چون آخه من با کلی فکر حلش کرده بودم اونوقت ایشون جواب رو گفتند.واقعا مسخره است ولی خوب اشکالی نداره همین که دوستان عزیز جواب رو فهمیدن و نمرشون بهتر میشه جای بسی خوشحالی داره.
دیگه براتون بگم که بچه ها همین جوری در و دیوار رو نگاه می کردن چون چیزی به مغزشون خطور نمی کرد :))
ولی در مجموع امتحان به یادموندنی ای برای من بود و خدا رو شکر من خیلی خوب نوشتم.ولی متاسفانه بچه ها اکثرا خوب ندادن. تا حدودی به نظرم برای سوالات خارج کشور این سوالات سنگین بود و نیاز به کمی تامل داشت ولی خوب دیگه یه امتحانم سخت باشه بد نیست انقدر امتحانای هلو تو این مالزی گرفتن که همه به این یکی میگن سخت.
خلاصه روز خوبی بود به امید داشتن چنین روزهای خوشی در زندگی ;)
هر کس بد ما را به خلق گوید
ما صورت او نمی خراشیم
خوب او را به خلق گویم
تا هر دو دروغ گو باشیم
راستش الان تو امتحانات بودم حیفم اومد این رو خوندم ننویسم.این همه من وقت گذاشتم نوشتم شما هم یه کوچولو وقت بذارید بخونید تا با ارزش های لسان الغیب بیشتر آشنا بشید. من خودم تا حدودی شنیده بودم که گوته از حافظ نوشته ولی نه اینقدر!!! خیلی جالبه ببینید چه کسانی از این خاک ظهور کردن که معروف ترین نویسنده های دنیا خود را مریدی از مریدان آنها می خوانند.
برای خواندن متن به ادامه بروید.
ادامه مطلب
هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه ایی پیر میشود گاهی
روزي مرد
ثروتمندی در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و
آمدي ميگذشت.
ناگهان از بين
دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان، يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.
پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد.
مرد پايش
را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف
پسرك رفت و او را سرزنش كرد.
پسرك گريان
با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش
از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:
"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از
روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي
اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پارهآجر استفاده كنم ".
مرد بسيار متأثر
شد و از پسر عذرخواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل
گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.
در زندگي
چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پارهآجر به
طرفتان پرتاب كنند!
خدا در روح
ما زمزمه ميكند و با قلب ما حرف ميزند.
اما بعضي
اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پارهآجري به سمت ما
پرتاب كند.
اين
انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه
این نت یک آهنگ بسیار دوست داشتنیه که قراره من و امین اینو بزنیم یعنی من گیتارش رو و امین پیانو وای خدا چی میشه شاید هم از سیاوش در قسمت گیتار کمک گرفتیم ولی آهنگ لذت بخشیه کلیپ رو گوش بدید حتما. البته این فقط اولشه اگه کسی خواست نت کاملش رو می تونم بدم. کلیپ یو توب هم که برای این آهنگه می ذارم تا گوش بدید و لذت ببرید.


دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....
........ ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم........
........چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی
تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....
........به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....
........درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی
هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن......
.......چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی

تقدیم به او که طراوت قلب من است

